بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

مادر... پدر

1394/1/29 1:25
نویسنده : مامان نسرین
1,028 بازدید
اشتراک گذاری

مادر من

مادر من

تو راوی و راور من...   (همون یاری و یاور)  

مادر چه مهربونه...

من برگم و تو ریشه...

چند روزه یه کوچولوی دوست داشتنی... توی خونه راه میره و این شعرا رو میخونه...

بعد یه هو یه جفت دست کوچولو از پشت حلقه میشه دور گردنم...

میگه...

مامان جون خوشگلم... روزت مبارک...شما مادرمی... مگه نه؟

آره عزیزم... خدا منو دوست داشته... لایق بودم لابد؟؟ که یکی از بهترین گل هاشو بهم داده... ممنونتم خداااا

و با خلاقیت تمام میگه:  تو رو به اندازه ی دونه های  روی لباست دوست دارم... نه به اندازه ی همه تیله های مغازه ها.... نه به اندازه ی  برگای این درخته.....  موقع شام تو مهمونی میگه: به اندازه ی تموم برنجای سفره دوست دارم...

منم دوست دارم بردیا...به اندازه ی کل دنیا

بابا جونم خیلی عاشقته.... عاشقش کردی دیگه... با حرفا و کارات... با تبریک های پی در پی روز پدر...

روز پدر بود و هم دور هم خونه بابا بزرگ جمع بودیم... موقع برگشتن  تو ماشین گفتی:

مامانی منم دوست دارم بابا باشم.... بابایی مهربون... بابای سپنتا و هلنا....من ازونا بزرگترم ..مگه نه؟؟

باشم و اون روزا رو ببینممحبت

مامان فداکارم... روزت مبارک... همیشه تندرست و شاد باشی الهیییییییییییی

سه مرد مهم زندگیم... بابای عزیزم... سعید مهربونم... و بردیای نازنینم     همیشه بخندین... در کمال آرامش و سلامتبوس

(عکسا آپلود خواهند شد)

پسندها (1)

نظرات (1)

الهه
27 تیر 94 11:48
الهیییی عزییزم